1. خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد پس چطور مي شود که من همه چيز را در يک روز بدست آورم . 
2. مهم بودن خوب است اما خوب بودن از آنهم مهمتر است . 
3. عشق است که زخم ها را شفا مي دهد نه زمان . 
4. عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت . 
5. چشم پوشي از حقايق انها را تغيیر نمي دهد . 
6. کاري که از آن مي ترسيد را انجام دهيد تا ترستان برسد کسي که به خود اطمينان دارد به تعريف کسي احتياج ندارد .
7. ممکن است شما از شکست خوردن نا اميد و مايوس شويد ولي اگر امتحان نکنيد، فنا خواهيد شد. 
8. بصيرت در نظر باعث شجاعت در عمل می شود . 
9. آزادی از خودش چيزی (مثلاً فساد) اضافه نمی کند. بلکه آن چيزی که تا کنون پنهان بوده را نشان می دهد. 
10. اعتقادات مشکل ساز نيستند، مشکل معمولاً از آنجا آغاز ميشود که کسانی فکر می کنند به خاطر اعتقاداتی که دارند حق ويژه اي هم دارا می باشند. 
چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی دوستت دارم در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم دوستت دارم بيشتر از آن چه که فکرش را می کنی اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی موهايم را نوازش کردی لبانت را بر لبانم نزديک کردی و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در دستهای گرم و لطيفت فشار دادی گفتم... می دانی می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت را نزديک نفسهايم احساس کنم ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را آغاز کردند... همه جا تاريک بود قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را نوازش می داد پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در چشمهايت خيره شده بودم لبخند زنان فرياد زدم نــــگاه کن نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من خود را گرم می کنند و ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می جويد ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت خونم پناهی می جويد دوستت دارم
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد
وز خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می اید
به تو و عشق تو ای یار وفا خواهم کرد
یکی در مرگِ شقایق
یکی در فصل ِ خزان
و هر بار تو به من زندگانی بخشیدی!
تو مهربانانه به من عاطفه بخشیدی!
تو به من گفتی بمان
و من ماندم!
مـــــاندم!
من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
که قدم بزنیم در کوچه بن بستِ شکوه
خالی از شک
خالی از ترس
خالی ازبیم
و من اکنون تنها به ابدیت خواهم رفت
به تنهایی با بید سخن خواهم گفت
و به آن دنیای دگر خواهم رفت....
آرام خواهم رفت!
فرزندم! تو میتوانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.
اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.
با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد
و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است،
که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد
و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.
رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه میزند.
تو هر چه میخواهی باشی باش اما ... آدم باش.
اگر پیاده هم شدهاست سفر کن. در ماندن، میپوسی.
هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسانها و تمدنها است.
اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفتهای، کر باز گشتهای.
افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است.
در اروپا مثل غالب شرقیها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان.
این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفتههای ماست.
از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنهای به بیرون میگشایند و پا به درون اروپا میگذارند،
سر از فاضلاب شهر بیرون میآورند حرفی نمیزنم که حیف از حرف زدن است.
اینها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را
با متن راستین اروپا عوضی گرفتهاند.
چقدر آدمهایی را دیدهام که بیست سال در فرانسه زندگی کردهاند و با یک فرانسوی آشنا نشدهاند.
فلان آمریکایی که به تهران میآید و از طرف مموشهای شمال شهر و خانوادههای قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه میشود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کردهاست؟
اگر به اروپا رفتی
اولین کارت این باشد که در خانوادهای اتاق بگیری که به خارجیها اتاق اجاره نمیدهند.
در محلهای که خارجیها سکونت ندارند.
از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش.
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
« کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعا سخن پیغمبرانهاست.
واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمیارزد.
نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.
(عشق) میتواند تو را از این هر سه محروم کند.
به این هر سه، دنیای بزرگ پنجرهای بگشاید و شاید هم دری ...
و من نخستینش را تجربه کردهام و این است که آن را"دوست داشتن" نام کردهام.
که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی میبخشد
و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن میکشاند و خوب شدن.
و هم زیبایی و زیباییها (که کشف میکند،که میآفریند)
چقدر در این دنیا بهشتها و بهشتیها نهفتهاست. اما نگاهها و دلها همه دوزخی است.
همه برزخی است که نمیبیند و نمیشناسد. کورند و کرند.
چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمیشنوند.
همه جیغ و داد و غرغر و نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.
وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است!
چقدر مایههای خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفتهاست!
زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی ...
تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو میکنم،
تصادف با یکی دو روح فوقالعادهاست،
با یکی دو دل بزرگ،
با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.
چرا نمیگویم بیشتر؟
بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.
در پایان این حرفها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم
و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.
... و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان،
و من تنها اندوختهام این و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم.
... و حماسهام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.
یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود
و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت
و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.
و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بودهاست که
« شرافت مرد همچون بکارت یک زن است.» اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند.
و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم
و آن «متن مردم» است
و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم.
ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد بردهایم
و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست.
و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی
مرا ناشناخته و قالبی میکوبیدند، این که:
دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود /
در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

آن زمانها به اميدي كه تو بر خواهي گشت
پاي هر پنجره مات
مي نشستم به تماشا تنها
گاه بر پرده ابر
گاه در روزن ماه
دورتا دورترين جاها مي رفت نگاه
بازميگشتم تنها
هيهات..........
چشمها دوخته ام بر دروديوار هنوز
دوستت دارم بسيار هنوز

صدای پاهایش را که آرام بر روی زمین می گذاشت و بر می داشت
حس می کردم
تنم از ترس عشق می لرزید و قلبم بی قرار برای دیدن او بود
صدایم آکنده از بغض بود و لب هایم منتظر
آرام آمد و با نگاه اول خود را در آغوشش جا دادم
و با اشک هایم پیرهن زیبایش را که به رنگ آبی آسمانی بود خیس کردم
و از او خواستم که دیگر تنهایم نگذارد
و او با بوسه ای کوچک پاسخم را داد
برگرفته از وبلاگ www.alone-tired.blogfa.com

اگه يه بار همه 20 واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش
اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه
اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه
اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه
اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه
اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه
اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست
اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار
اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره
اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت
اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره
اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده
اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست
اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين
اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين
اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا
اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
اگه بگى دوستم دارى
تا آسمون پر مى گيرم
زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گيرم
اگه بگى دوستم دارى
مى ميرم و زنده مى شم
روشن تر از روز خدا ،خورشيد تابنده مى شم
اگه بگى به غير من
كسى تو دنيا ندارى
رو گفته هاى اين و اون از ته دل پا بزارى
من هم برات فدا مى شم
گريه بى صدا مى شم
اگه بگى يار منى
همدم و غمخوار منى
من هم برات يار مى شم
يار وفادار مى شم!...
برای کسی که مثل خون تو رگهامه
داری می آئی ای دوست
اي هميشه زنده ام ، داري مي آيي
نکند بيايي و نباشم!
هنوز کثيفم
هنوز دارم فرو مي روم
در (من)!
در مردابي که مي گويد دوستم دارد!
اين من آلوده به من!
باز هم بگو گريه نکن تا بشنوم
باز هم بخوان که مي آيي
با تو سخن مي گويم
تصويري مات و عزيز...
به سکوت وفادار خواهم ماند ...
شب است و خواب حرام!
داري مي آيي اي دوست...
داری می آیی ...
چتر هارابايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر كاشت
زندگي تر شدم پي در پي
زندگي آبتي كردن در حوضچه اكنون است .
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

«دوست داشتن از عشق برتر است... عشق جوششي يك جانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست؟ اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور، سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد... عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن. عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن يک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمين بيگانه يافتن"...»
منتظر رد پای شما دوستان عزیز هستم.
فهرست اصلی
بهترین دوستان من
آثار بجا مانده از يك عاشق
طراح قالب
POWERED BY