شايد.....!
ما انسان ها با هم دوست مي شويم تا يكديگر را در رسيدن به كمال كمك كنيم . با هم دوست مي شويم تا طرف مقابلمان را شاد كنيم . و خودمان هم نشاط را مزه مزه كنيم .
دوست مي شويم تا تنهايي يكديگر را فراري دهيم به سمت ابد. ما....
من نمي دانستم فلسفه دوستي من و تو چيست ؟
من مدام فقط بايد به نبودنت فكر كنم !
مزه تنهايي تمام وجودم را گرفته!
ديگر نمي دانم شادي چه طعمي دارد !
من هر روز را با تكرار عبارت هاي تاكيدي و مثبت شروع مي كنم .
يك احساس خوبي در رگهايم وول مي خورد با اين كار .
اما... فقط كافي ست به خلا نبودنت فكر كنم .
ديگر خبري از آن احساس خوشايند نيست كه نيست !
لطفاً فلسفه دوستي بين خودمان را براي من تعريف كن ؟!لطفاً!
تو چگونه مي تواني بدون من زندگي كني ؟!
تويي كه مي گفتي " دوستت دارم "
تويي كه با مهرباني هايت به من خاطرنشان مي كردي كه برايت ارزش دارم .
حالا فلسفه اين تنهايي و دلتنگي و .... چيست ؟
اين فقدان خواسته يا ناخواسته ات را ترجمه كن برايم ، شايد خمودگي دست از سرم بردارد .
من اين شهر شلوغ غربت زده را نمي خواهم .
اين پله هاي روز افزون پيشرفت را بی تودوست ندارم . دارم با پرنده ها و درخت ها بيگانه مي شود ! اين بيگانگي بزرگترين فاجعه زندگي من است . ( البته بعد از فاجعه كوچ كردن تو !)
كاشكي دير نشود !
كاشكي جنون دست از سرنوشته هاي من بردارد ،كاشكي !
دلم برای سلام هاي خوش طعمت تنگ شده ، ای عزيز روزهاي زندگيم !
دلم برايت تنگ شده ، ای عزيزي كه به من تكرار جمله " دوستت دارم " را آموختي !
با کوچه های تعبیر بیگانه ام
در رخوتم حرکت کن
پیش از آنکه کوچه نشین تعابیر خواب شوم
با تفسیر سایه ها غریبه ام
بر اینه چنان شفاف بتاب
تا به تفسیر هاله ماه نیازی نباشد
از دواری طبیعت هراسانم
رویشت را بر جسم عقیم من چنان تشریح کن
که از باران بی نیاز شود
کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
تو باختي
نامه اي بر اب و باد
واي كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شيشه اين پنجره ها كشيدم و..... تو نيامدي
نيامدي تا ببيني بي توچه تنهايم
نيامدي تا شايد وجدانت راحت بماند
نيامدي تا نشوني تمام وجودم فرياد مي زد بي معرفت ترين معشوقه ي دنيا
هستي
تا يادت نيايد روزگاري كه تمام دنيايم بودی
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش كند بي مهريت را
من شايد بتوانم بازم سكوت كنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه...
نگرانم
نگرانم براي روزهايي كه مي ايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيمانيت زماني كه هيچ سودي ندارد
روزگار درد كشيدنت برايم عذاب اور خواهد بود .....
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
اري تو
انچه كه به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي كرد
مي دانم
من منتظر شكستنت نيستم
نفرين هم نمي كنم
به حرمت عشقي كه هرگز معنايش را ندانستي..!!!!!!!!!!
به خاطر اشكهايي كه به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما مي دانم اين براي فرار از سرنوشت كافي نيست
نمي دانم هنوز هم مثل قديم مي خندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز گرمايي از وجودت طلب نخواهم كرد
باورم بود كنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات كردم نه انگونه لايقش باشي ...!!!
اما چشمانم تنها تو را مي ديد
تويي كه امروز به جانم ضربه زدي وتنها رفتي
بي من بمان تجربه كن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
به خاطر نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند و به همه بگو كه شادي
ولي كه من مي دانم
حتي دمي هم نمي تواني اسايش داشته باشي
اخر انچه تو با من كردي خارج از توان
تو بود
هرگز باور نداشتم اين چنينم كني
هرگز
مي ترسم براي روزهايي كه مي ايند براي تو
افسوس
افسوس كه تا دم اخرندانستم چه با من خواهي كرد
ندانستم دلت، نگاهت، دوست داشتنت همه يك فريب بود
مي ترسم از روزي كه حالت چون حال امروزم بارانيست
و در پي شانه اي براي گريستن
نمي دانم يادت هست
چگونه دلي كه در دستانت بود
براي تو مي تپيد زير پايت گذاشتيد
تا انجا كه توان داشتي فشردي
كه نشايد باري ديگر در پي ات چون كودك گرياني دوان دوان
گوشه ي دامنت را بگيرد
تا لحظه اي درنگ كني اما تو حتي نگاه هم نكردي
نگاه نكردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني انكه زير گامهاي توست
منم
مني كه تمام زندگيم بودي
مني كه تمام دنيايم را به پايت ريختم تا نروي
يادت مي ايد
پيش روي توي سرد دل
به چه سان اشك ريختم
تا شايد گرماي اشكهايم دل سخت تو را نرم كند
اما چه خيال باطلي
تو نگاهت به من نبود
من تنها يك بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه ازتو دريغ كردم
چه برايت كم گذاشتم كه بي من قصد رفتن كردي
كاش كه هرگز نمي ديدمت
كاش كه چشم هايم كور بود
ولي حالا كه ديدم
دل سپردم
و رفتي بی من ........؟؟؟
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــ- دم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــــــــــه-
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــ- ــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــ- ـرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمی ما با غربت است.
عشق، شماره تلفنی است كه سالها بدنبال آن می گردیم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوبانی است كه تا ته ابدیت می رود.
عشق، آسانسور حیات بشر است. وای بحال كسی كه توی این آسانسور گیر كند.
عشق، قند متافیزیكی است كه در دل آدم آب می شود.
عشق، شب نامزدی ما با جدایی است.
عشق، نردبانی است كه ما را از خود بالا می كشد.
عشق، همان فعل انفعالی است كه در برابر گل سرخ به ما دست می دهد.
عشق، عزرائیل زیبایی است كه رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می كند
عشق، اولین آهی است كه در آیینه كشیده ایم.
عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خرید وفروش پایاپای عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكی است كه روی درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نیست، بلكه مركبی است برای رسیدن به مقصد.
عشق، تنها مهمانی است كه بدون دعوت وارد میشود،كافیست درخانه قلب را بازبگذارید.
عشق، یك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری.
عشق، بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.
عشق، صدای فاصله ها، فاصله هایی كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردی است كه بیماربدنبال علاج نیست، زیرا درد عشق برایش مطلوبتراز سلامتی است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدایی )
عشق، . . .
یعنی واقعاً عشق این همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهایی كه عاشقند و این همه معنی دارند...
خلاصه اینكه بی عشق ما سنگ، ما هیچ
گنجشك به خدا گفت:
لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم،
سرپناه بي كسيم بود؛ طوفان تو آن را از من گرفت.
كجاي دنياي تو را گرفته بودم؟
خداوند فرمود: ماري در راه لانه ات بود، تو خواب بودي
به باد گفتم لانه ات را واژگون كند، انگاه تو از كمين مار
پر گشودي!
چه بسيارند بلاها كه از تو بواسطه محبتم دور كردم
و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي.
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با
کفشهای او راه بروم.
دکتر علی شریعتی
بايد بدانيد که از ارتباطات خود چه ميخواهيد، بعد هم با اطمينان خاطر و اعتماد به نفس کامل ادامه راه را بپيماييد. بايد نيازها و خواستهاي خود را به صورت دو جانبه با يکديگر در ميان بگذاريد.
روابط مشترک ميان همسران زماني به بن بست ميرسد که هر يک از طرفين از پاسخگويي به نيازهاي طرف مقابل خود باز بمانند. براي پيشبرد روابط و بهبود آن بايد به نيازهاي يکديگر توجه کنيد.
همچنين بايد به اين نکته نيز توجه داشته باشيد که در طول زمان نيازهاي افراد تغيير پيدا ميکند و بايد نسبت به تغييراتي که در نيازهاي همسرتان ايجاد ميشود حساس باشيد و همچنين نسبت به نيازهاي خود هم آگاهي کامل داشته باشيد. در مورد تغييراتي که روي ميدهند با هم صحبت کنيد و ببينيد که چه تاثيري را بر روي زندگي مشترکتان ميگذارند. افراد سالم کساني هستند که ميتوانند با يکديگر رابطه سالم برقرار کرده و گفتگو کنند.
معمولاً رابطه سالم و شاد تنها ميان افراد سالم و شاد ايجاد ميشود. اينگونه افراد حتي قبل از اينکه وارد يک رابطه عاشقانه نيز بشوند، افراد سالمي هستند. آنها در ابتدا به تنهايي شاد هستند و زمانيکه در کنار فرد ديگري قرار بگيرند نيز ميتوانند او را نيز شاد کنند.
کاملاً طبيعي است که ليستي از کليه خصوصياتي که ترجيح ميدهيد همسرتان داشته باشد، تهيه کنيد. احتياط کنيد، و انعطاف پذير باشيد. بدانيد که در چه شرايطي بايد مصالحه و سازش کنيد و زمانيکه ميبينيد هيچ جايي براي سازش وجود ندارد، بايد مرز و محدوده روابط خود را معين کرده و روي حرفهاي خود بايستيد.
بايد ببينيد که با اتکا به چه چيزهايي ميتوانيد رابطه خود را ارتقا بخشيده و شادي و شادکامي را به آن وارد کنيد. بايد بدانيد که چه چيز ميتواند لذت و خوشي را به رابطه شما وارد کند سپس در مورد آن نيازها و خواستها با شريک خود صحبت کنيد.
خيلي ساده است که عاشق هر کسي که بر سر راه شما سبز ميشود بشويد؛ اما متاسفانه اگر اين کار را انجام دهيد مجبور ميشويد با کساني زندگي کنيد که ارزشهايشان با شما همخواني ندارد و مواردي که در زندگي براي شما اهميت دارد در نظر آنها از هيچ گونه ارزشي برخوردار نمي باشند. تحت اين شرايط نظرهاي شما دو نفر با هم هيچ گونه هماهنگي ندارد و به ندرت اتفاق ميافتد که بر سر مسائل مختلف با هم به توافق برسيد. به همين دليل هيچ يک از طرفين حاضر نيست که براي پذيرش کم و کاستيهاي طرف مقابل با او مصالحه کند. خيلي پيش از اينکه وارد يک چنين رابطه اي شويد، ميتوانيد شکست خود را پيش بيني کنيد. سعي کنيد که پيش از انجام هر کاري نيازهاي خود را در نظر بگيريد و اين کار را به صورت مکرر انجام دهيد.
بايد به خاطر داشته باشيد که هميشه در يک رابطه دو نفر وجود دارند، و هر دو نفر در هر زمان بايد براي بهبود رابطه تلاش کنند. اولين گام در راه بهبود رابطه اين است که پيش از هر اقدامي نيازهاي خود را تعيين کنيد. اين کار هم به شما و هم به شريک زندگيتان کمک ميکند که بفهميد چه نوع عشقي را از رابطه خود انتظار داريد. اين امر به شما کمک ميکند تا روابط خود را با انرژي بيشتري در پيش بگيريد.
البته عمق اين مطلب تنها به خواستههاي شما از رابطه محدود نمي شود. در کتاب: "اولين کتاب در مورد راه و رسم زندگي" آمده است که دانستن يک مورد قابل توجه و عمل نکردن به آن هيچ تغييري را در زندگي افراد ايجاد نمي کند، بلکه هر زماني که به آن عمل کرديد آنوقت ميتوانيد انتظار تغيير و تحول در زندگي خود را داشته باشيد.
زماني در روابط خود ميتوانيم به يک عشق بي قيد و شرط دست پيدا کنيم که در وهله اول بدانيم چه ميخواهيم و در مرحله بعدي تمام تلاش خود را براي اعمال آن به کار گيريم. هيچ گاه نبايد بنشينيد، دست روي دست هم بگذاريد و هر چيزي که در زندگي برايتان اتفاق افتاده را بپذيريد و تصور کنيد که از دستتان هيچ کاري بر نمي آيد که در مورد آن انجام دهيد.
احساس مسئوليت در روابط رمانتيک نيز يکي ديگر از موارد مهم در رسيدن به موفقيت در روابط به شمار ميرود. من خودم به شخصه دست روي دست گذاشتن را امتحان کرده ام و از آن هيچ نتيجه اي نگرفته ام.
همانطور که خودتان هم ميدانيد بايد به رابطه خود ادامه دهيد. اين شما هستيد که رابطه را ميسازيد.
شما به درستي ميدانيد که براي بهبود رابطه چه کارهايي را بايد انجام دهيد. هر چيزي که در موردش فکر ميکنيد در رفتار و اعمالتان جلوه گر خواهد شد و در گفتارتان نيز آثار آن پديدار خواهد شد.
زمانيکه انتظار داريد يک رابطه سالم، و عاشقانه داشته باشيد و هر کاري را که از دستتان بر ميآيد براي آن انجام دهيد، مطمئن باشيد که هر چيزي که انتظارش را داريد بدست خواهيد آورد. به هر حال همه چيز به شرايط موجود بستگي دارد، گاهي اوقات همه چيز خوب پيش ميرود و گاهي آنطور که بايد و شايد از آب در نمي آيد.
من معتقدم که ارتباط زماني موفق است که هر دو طرف براي بهبود آن تلاش کنند. در مراحل ابتدايي دو نفر بايد سعي کنند که شک و ترديدهاي خود را کنار بگذارند، و انتظارات خود را به کمترين ميزان ممکن کاهش دهند.
اگر شما شک و ترديد زيادي داريد، پس اصلاً دليل اين امر که ميخواهيد وارد يک رابطه شويد، چه چيزي ميتواند باشد؟ البته پاسخهاي بسيار زيادي ميتوان به اين سوال داد، اما من تصور نمي کنم که پاسخهاي قانع کننده زيادي براي آن وجود داشته باشد. هيچ يک از پاسخها نمي توانند قانع کننده باشند و يک عشق سالم را به تصوير بکشند.
براي اينکه بتوانيد در روابط خود به موفقيت دست پيدا کنيد بايد بدانيد که چه چيزهاي موجبات خوشحال و همچنين ناراحتي شما را فراهم ميآورند .
۱. همهي خوبها گرفته شدهاند.
2. اگر کسي گرفته نشده باشد، حتما دليلي دارد. (نتيجهي 1)
3. هرچه زيباتر، دورتر!
4. عقل × زيبايي × قابليت دسترسي = ثابت
5. ميزان عشق هر کسي نسبت به تو، متناسب با معکوس عشق تو نسبت به اوست.
6. پول نميتواند عشق بيافريند، اما به طور قطع تو را در موقعيت بهتري قرار ميدهد.
7. بهترين چيزهاي دنيا مجانياند – و هر قرانشان ميارزد.
8. هر عمل دوستانهاي، عکسالعمل نه چندان دوستانهاي در پي دارد.
9. پسران (دختران) زيبا از همه ديرتر تمام ميشوند.
10. اگر به نظر بيش از حد خوب مينمايد که واقعيت داشته باشد، احتمالا واقعيت ندارد.
11. در دسترس بودن تابعاي از زمان است. دقيقهاي که تو علاقهمند ميشوي، لحظهايست که او کس ديگري را پيدا ميکند.
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریک
دلم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهای ها
دلم تنگ است
بیا بنگر!!
چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده و این تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی!
شب افتاده است .... و من
و من تنها و تاریکم !!!!
و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند
پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود، چون کوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاک!
شاملو
ببخشا گر که گفتم بی وفایی
گله کردم چرا پیشم نیایی
ویا تکرار کردم که کجایی !
*
حقیقت را خدا می داندو بس
تو هم مانند من تنها و بی کس
*
دلی روشن تر از آیینه داری
تو هم عاشق
ولی مانند من دریک حصاری
شبی با شعرهایم گریه کردم
دوباره از تو با دل شکوه کردم
*
زدم چنگی میان پرده هایم
پریدم از حصار نرده هایم
*
دویدم تا بیابم تکیه گاهی
بریزم اشک گرمی روی آهی
*
نگاهم سرد بود و غصه می خورد
مرا باخود به جایی دور می برد
*
دو باره آسمان بیداد می کرد
دو باره شعر من فریاد می کرد
*
من اما می دویدم تا بگریم
مگر می شد که آن شب من نگریم
*
نسیمی کاغذی را جابه جا کرد
تو گویی خش خشش من را صدا کرد
*
دویدم از پی کاغذ، دویدم
گرفتم کاغذ و جایی خزیدم
*
نشستم تای آن را باز کردم
غم هجر تورا آواز کردم
*
میان کاغذ از چیزی که خوا ندم
تنم لرزید،اشکی هم فشاندم
*
خدا می دانداما من چه دیدم
عذابی بدتر از آتش کشیدم
*
نوشته بود معشوقی به عاشق
برو! من ازتوآخر دل بریدم
با اين تست ميتونيد به عمق عشقي که نسبت به همسر يا معشوق خود داريد پي ببريد پس سوالات رو به دقت بخونيد و جواب بديد.
براي پاسخ دادن يکي از جوابهاي زير رو انتخاب کنيد:
به هيچ وجه=۱ امتياز، تقريبا=۲ امتياز، خيلي زياد=۳ امتياز
۱ـ من حامي رفاه و سلامتي او هستم.
۲ـ من با او رابطه پرشور و حرارتي دارم.
۳ـ ميتونم در مواقع نياز، روي کمکش حساب کنم.
۴ـ ميتونه در مواقع نياز، روي کمکم حساب کنه.
۵ـ مايلم اموال و داراييهايم رو با او شريک بشم.
۶ـ از لحاظ عاطفي حمايتم ميکنه.
۷ـ من هم از لحاظ عاطفي حمايتش ميکنم.
۸ـ ارتباط خوبي با هم داريم.
۹ـ من براش ارزش زيادي قائلم.
۱۰ـ من به او احساس نزديکي و صميميت ميکنم.
۱۱ـ رابطمون خوب و راحته.
۱۲ـ احساس ميکنم واقعا اونو درک ميکنم.
۱۳ـ او هم واقعا منو درک ميکنه.
۱۴ـ واقعا بهش اعتماد دارم.
۱۵ـ مسائل شخصي خودمو با او در ميون ميذارم.
۱۶ـ فقط با ديدن او هيجان زده ميشم.
۱۷ـ طي روز مدام به او فکر ميکنم.
۱۸ـ رابطمون خيلي رمانتيکه.
۱۹ـ اونو خيلي جذاب ميبينم.
۲۰ـ اونو بسيار آرماني ميبينم.
۲۱ـ نميتونم تصور کنم که شخص ديگهاي بجز او، منو اينقدر خوشحال کنه.
۲۲ـ ترجيح ميدم تمام زندگيم رو در کنار او باشم.
۲۳ـ هيچ چيز ديگه مهمتر از رابطه من با او نيست.
۲۴ـ گفتگوي خودموني با او رو به طور خاصي دوست دارم.
۲۵ـ در رابطه ما يک چيز جادويي وجود داره.
۲۶ـ من عاشق او هستم.
۲۷ـ نميتونم زندگي رو بدون او تصور کنم.
۲۸ـ رابطمون خيلي احساسيه.
۲۹ـ وقتي فيلم رمانتيک ميبينم به او فکر ميکنم.
۳۰ـ درباره او روياپردازي ميکنم.
خوب حالا سوالات ۱۵ـ۱ را جداگانه جمع بزنيد و سوالات ۳۰ـ۱۶ رو هم جداگانه.
۱۵ سوال اول مربوط به صميميته هرچه امتياز شما به عدد ۴۵ نزديکتر باشه صميميت شما با همسر يا دوستتون هم بيشتره و بالعکس.
۱۵ سوال دوم مربوط به شور و حرارت شماست هرچه امتيازتون به ۴۵ نزديکتر باشه يعني شور و حرارت زيادي بين شما وجود داره و بالعکس.
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

«دوست داشتن از عشق برتر است... عشق جوششي يك جانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست؟ اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور، سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد... عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن. عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن يک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمين بيگانه يافتن"...»
منتظر رد پای شما دوستان عزیز هستم.
فهرست اصلی
بهترین دوستان من
آثار بجا مانده از يك عاشق
طراح قالب
POWERED BY