تبليغاتX
عاشقت خواهم ماند

 


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در دوشنبه 1388/02/28 ساعت 12:49


این متن زیبا رو یکی از دوستانم برام فرستاده بود وقتی خوندمش حیفم اومد شما رو از خوندن اون محروم کنم

 

و تو برای برخورداری از زندگی حقیقی، یكی را دریاب و تسلیم یكی

 باش. از یك راه برو و از یك راهبر تبعیت كن و به یكی وفادار باش.

 به یكسو نگاه كن و یك صدا را بشنو. یكی را ببین و یكسان ببین. یك

 تعلیم را به یاد داشته باش و همه را از یاد ببر... معشوق تو یكیست.

 گمشده تو یكیست، جز او را نجو و نخواه. به یك قانون عمل كن و به

 یكی اتكاء داشته باش. یك تعلیم بزرگ از همه تعالیم كوچك خوبتر

است. همه خدایان مرده در برابر یك خدای زنده، پوچ و ناچیزند. یك

انسان یگانه بزرگتر از همه انسان‌های عالم است. اگر یكی را بدانی،

همه را دانسته‏ای. اگر یكی را یافتی همه را یافته‏ای و اگر یكی را

داشتی همه را داشته‏ای.


سپاس معلمی را که به من تعلیم «یک» را آموخت.

 

"استاد ایلیا"

 


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در شنبه 1388/02/26 ساعت 22:34


 

شب شکست ، پيمان شکست ،

 

 عهدی شکست ، قلبی شکست

 

از

 

 شکست هر شکستی بر دلم آهی

 

نشست . . .


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در شنبه 1388/02/26 ساعت 19:46


آي آقا ! سفره خالي مي خريد . . . .؟ ! ؟

 

ياد دارم يک غروب سرد سرد

مي گذشت از توي کوچه دوره گرد.

«دوره گردم کهنه قالي ميخرم

کاسه و ظرف سفالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

گر نداري کوزه خالي ميخرم»

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهي زد و بغضش شکست.

«اول سال است؛ نان در سفره نيست

اي خدا شکرت ولي اين زندگيست؟»

بوي نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش ديدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم ديدم که بابا پير بود

بدتر از آن خواهرم دلگير بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

شايد آن لحظه خدا با ما نبود

باز آواز درشت دوره گرد

رشته ي انديشه ام را پاره کرد

«دوره گردم کهنه قالي ميخرم

کاسه و ظرف سفالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

گر نداري کوزه خالي ميخرم»

خواهرم بي روسري بيرون دويد.

آي آقا ! سفره خالي مي خريد . . . .؟ ! ؟

 


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در یکشنبه 1388/02/13 ساعت 21:37


هر چه هستی ، باش

 

با توام


ای لنگر تسکین !


ای تکانهای دل !


ای آرامش ساحل !


با توام


ای نور !


ای منشور !


ای تمام طیفهای آفتابی !


ای کبود ِ ارغوانی !


ای بنفشابی !


با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !


با توام


ای شادی غمگین !


با توام


ای غم !


غم مبهم !


ای نمی دانم !


هر چه هستی باش !


اما کاش...


نه ، جز اینم آرزویی نیست :


هر چه هستی باش !


اما باش!


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در یکشنبه 1388/02/13 ساعت 9:31


10چیز که خداوند در مورد آن ها هرگز از تو سوال نمی کند

 

1-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،

بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،

بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

 3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،

 بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،

  بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،

بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،

بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقيري را دستگيري نمودی؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،

  بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودي وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

 8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،

بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،

  بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،

 بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در یکشنبه 1388/02/13 ساعت 9:21


قسمتی از دست نوشته‌های مهاتما گاندی

 

 

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم

 

من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،

 

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،

 

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

 

و تو هم به یاد داشته باش :

 

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

 

تو را دیگرى باید برایت بسازد و

 

تو هم به یاد داشته باش

 

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

 

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

 

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

 

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

 

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

 

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .

 

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

 

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،

 

چرا که ما هر دو انسانیم.

 

اين جهان مملو از انسان‌هاست ،

 

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،

 

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

 

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

 

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

 

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

 

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

 

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

 

من قابل ستایشم، و تو هم.

 

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

 

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

 

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

 

اما همگى جایزالخطا.

 

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

 

 

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است  

 

 


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در شنبه 1388/02/05 ساعت 11:5