یک روز مرد باربری از کوچه ای میگذشت .ناگهان دید بچه ای از بالای بام در حال افتادن است ، باربر دعایی کرد و بچه لحظاتی در هوا معلق ماند تا اینکه دستانش را بلند کرد و بچه در بغل او قرار گرفت . مردمی که شاهد صحنه بودند دور او جمع شدند و از او پرسیدند : چه دعایی کردی که بچه لحظه ای در هوا توقف کرد ؟ پیرمرد باربر گفت :اتفاق مهمی نیست ! یک عمر هر چه خدا گفت من عمل کردم یک دفعه هم من گفتم و خدا عمل کرد.


 

نوشته شده توسط دخترک سنگی در پنجشنبه 1387/12/22 ساعت 13:7